نیلوفرانه...

نیلوفرانه...

الهی!چه بی صدا و چه بی منت می بخشی و من چه حسابگرانه و مغرورانه تسبیح می گویم
نیلوفرانه...

نیلوفرانه...

الهی!چه بی صدا و چه بی منت می بخشی و من چه حسابگرانه و مغرورانه تسبیح می گویم

میم-الف-دال-ر

تو را دوست دارم عاشقانه 

به هزاران دلیل 

به هزاران بهانه

که مرا پروراندی

که مرا از شیره جانت نوشاندی 

که مرا آموختی

که مادرم بودی

همبازی ام بودی

مربی ام بودی

وبا عملت به من آموختی

دین را

حب آل الله را

عشق را 

محبت را

مادری را

لبخند را 

اشک را 

بندگی را و...

دوستت دارم بی هیچ دلیل

بی هیچ بهانه

عاشقانه دوستت دارم 

                              پیامبر الهی عشق و عاطفه                                                           دوستت دارم مادر


شاید او رابعه بود...

دلم گرفته بود 

حس قاب عکس خاک گرفته گوشه گنجه قدیمی را داشتم...

لبریز از ...بماندها...

یک داستان انگار آمد تا ...نه همزاد پنداری نکردم...فقط آرام شدم ...انگار....

قلمم گم شده است...

روزهاست دلم نوشتن میخواهد ...

حرف هم بسیار دارم اما انگار کتابت گفتنی ها سخت شده است...

هنر میخواهد نوشتن...بی هنرم...انگار کسی مداد سیاهم را برداشته...دوستان اگر مداد سیاهم را دیدید خبرم کنید...

...

 

 

 

حتی اگر نباشی می آفرینمت  

 

                                چونان که التهاب بیابان سراب را

گرد گیری

ذهنت تا به حال گرد و غبار گرفته؟ 

دلت تا به حال گرد و غبار گرفته؟ 

تفکرت تا به حال گرد و غبار گرفته؟ 

فکر کن همه این اتفاق ها بیفتد اما تو ندانی!!!