|
کودکانه
|
|

چشمهایم را میبندم باید کودک شوم .باید فاصله بگیرم از این همه اسارت بزرگی، باید برای لمس واقعی عشق ومحبت بی ریا شوم.باید اگر میخواهم بهترین ها را برای هدیه دادن به توبیابم، دیده پول شناسیم را ببندم تا گل را،مهر را،پاکی وعشق را بیابم.
میخواهم تمرین کنم تااز نو بتوانم بوسیدنت ،در آغوش گرفتنت و هرم نفست را داشته باشم و باور کنم که پناه امنم تنها تویی
دوستت دارم ملیکه محبت مادر
|
|
00:42 | سارا | نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
متشکرم
|
|
جادارد از این عزیزی که زحمت میکشد قالب عوض میکند و پست هم میگذارد تشکر کنم و بگویم قربانت ما پسوردمان را عوض کردیم تا مزاحم شما نباشیم.وبا اجازه پستتان را هم حذف کردیم.روزگارتان خوش
|
|
23:26 | سارا | نظرات [6]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
اردی بهشت
|
|

اوج طنازی دشت
اوج طنازی کوه
ماه عالی خدا بود برای دیدن
همه لب تشنه عشق
همه لب تشنه باران بودند
بوی افشرده ی گلهای قمصر همه ی دنیا را بر میداشت اگر...
قطره های رحمت
بر خلق خدا میبارید
دیده بر هم کردم
خلق آیا میداند رحم و رحمت یعنی چه؟
کاش خشکسالی دلها را درمان بود
او خدایی خودش را خوب میداند.....
|
|
00:05 | سارا | نظرات [1]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
|
|
من خدایم را میخواهم
لای آن شب بو ها گم شدم من انگار
پشت آن سرو بلند
پی بازیگوشی گم شدم من انگار
باز هم سیب و فریب
من خدایم را میخواهم
گم شدم باز انگار
|
|
23:14 | سارا | نظرات [5]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
التماس دعا
|
|
من مانده ام با چه رویی آمدم بر در گهت
خود تو گفتی نا امیدی بدترین معصیت است....
آی بالا بالا من محتاج تر از همیشه تو را صدا میزنم وتو را به زبان غیر وبرای غیر میخوانم...
دوستان کسی اینجا محتاج دعاست
|
|
00:44 | سارا | نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
تشنگی
|
|
تشنه یک قطره اشک عاشقانه
راه افتادم به دور شهر خود
رخت مشکی بر تنم ...
من محرمم بهر طواف خانه ات
آمدم غسلم دهی
نی با فرات
آمدم غرقم کنی
نی اندرون شط آب
آمدم غسلم کنی..پاکم کنی
با یک نظر
بعد آنش عمریم غرق نگاه
تشنه ام عطشان اشکی بی ریا...
|
|
00:34 | سارا | نظرات [4]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
یه جورایی پس کجایی؟
|
|
یک عمر تنها یم
بی سرور و مولا
من کور دل هستم
کو رحمتت آقا؟...
من اوج بد آری
اما تو معصومی...
دستان سردم را
بردامنت حس کن
من تشنه رحمت
سیرابم از می کن
|
|
18:22 | سارا | نظرات [3]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
|
|
در فکر دیدارت که هستم ای عزیز جان
من آسمان پیما تو را فریاد خواهم کرد
در واژه ها یم جستجویت می کنم هر شب
صد مثنوی ای یار را تکرار خواهم کرد
اینجا غروبش بی تو بس تاریک و غم آساست
من بی تو هر دم بر غروب اصرار خواهم کرد
در دل وجود نور را احساسکردم من؟
نی..من چگونه نور را انکار خواهم کرد؟
امشب حضور دوست را احساس خواهم کرد
تا آسمانها تا خدا پرواز خواهم کرد
|
|
00:06 | سارا | نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
|
|
تو اگر درطپش باغ خدا را دیدی
همتی کن و بگو ماهی ها
حوضشان بی آب است...
|
|
20:10 | سارا | نظرات [5]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
...
|
|
تو نیز بزرگ میشوی
چون دیگران...و رفتن در مسیر تو نیز هست
تو هم خواهی رفت...به هزار مسیر...
هر چه در آنی فانیست...حتی همین واژه ها...
و تنها او میماند
همو که ده روزیست مهمان کرم و بخشش اوئی...
کاش مهمان خوبی باشیم
|
|
14:34 | سارا | نظرات [6]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
من خدا را...
|
|

امدم مژده دهم من خدا را دیدم
وبگویم همه اهل زمین
رب ما چه زیباست...
آمدم مژده دهم که خدا اینجا هم
خانه دارد مردم
و
به قول شاعر
کعبه سنگیست که ره گم نشود
من
با دو چشم ساده
در میان مردم
هم خدا را دیدم هم خداییش را
من بدیدم که خدا
همره اسم رئوف
مادرانه روی فرزندی را
بوسه میزد ارام
و بدیدم رزاق با دو دستی پنهان
پدرانه وام میداد
بدون منت
من بدیدم که رحیمانه گنه میبخشید
کینه در دل نگرفت
من بدیدم ستار
وندیدن ها را
و..........
وبفهمیدم
من
نفس واحد که بگویند چه معنا دارد.
وبه درکم امد
نفخه روح خدا در آدم یعنی چه
بشر از هر چه که در عالم هست
گر خدایی باشد
به خدا مثل تر است
وخدا
یکه و واحد
تک گل بی عیب است
|
|
17:14 | سارا | نظرات [9]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
فرصت بودن
|
|

گر رسدتو را فردی
پرسدت فلانی هان؟در کجای دنیایی؟
پاسخت چه خواهدبود؟
در جواب این واژه حرف دل چه خواهی گفت؟
در کجای بودن ها دست و پا زنی انسان؟
در کجای مقصدها -نیل رفتنی حالا؟
گر بگویدت حالا
فرصتت تمامی رفت
باید از قدم افتی
وقت باز خواهی شد...
.
.
.
این سوال رعب اور ذهن خسته ام پر کرد
با خودم بگفتم من
اول مسیری تو؟
نی فلانی کم عقل ده قدم عقب رفتی...
وقت آمدن...اول..
پاک چون گلک بودی...
پاکیت کجا رفته؟....هان عمو بگو پاسخ...
ده قدم عقب رفتی از وجود پاک خود
غرق منیتت گشتی گم شدی به خواه خود
.
.
.
در کجای دنیاییم
دردنیت و پستی
ای خدای عالم ها
بر سرم بنه دستی ...
گم شدم در این گنداب -سازه دو دست خود-
یاریم نما ربا مرده ام ز هست خود
دست من بگیر و بر تا مقام انسانی
حاصل همه عمرم ...یک سبد پشیمانی...
|
|
15:53 | سارا | نظرات [9]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
عشق امد...
|
|
دیدم به دو چشم خود
عشق امد و بر در زد...دیدم که بهار امد
سبزینه به بار امد
دیدم همه عالم را نور نبوی پر کرد
شکرانه به جا آرید
عیدی ز خدا گیرید
نقاش جهان این ماه نقشینه بر تر زد
اعیاد شعبانیه مبارک باد.

|
|
01:48 | سارا | نظرات [3]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
|
|

((مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید)):قول حافظ به شب یلدا بود
دی و بهمن بگذشت
اسفند هم...
و خبر از یار
نه آمد و نه شد
عید نوروز تفال آمد
((یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم))
نیش خندی بزدم بر صحفش
گفتمش یا خواجه! من و هم صحبتی یار؟
کدامین؟
چه شده؟...ما را بس؟!...
((من و هم صحبتی اهل ریا))شاید صفت من باشد
لکن
یارم نبود
که مرا فرصت هم صحبتی اش دست دهد
مژده دادی که مسیحا نفسم می آید....
مردم از مرگ خبر لیک نیامد ... هرگز...
حال میگو یی که یارم... با من؟
خواجه... بازیچه شده این دل من؟
این دلم پوسیده..
گر قرار است مسیحانفسی آید و کاری بکند...
هم الان است که باید برسد
هم الان است که باید
بشکافم دل را سقف
و بسازم طرحی نو در فلکش.....
|
|
02:08 | سارا | نظرات [3]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
قصه
|
|

آمدم امشب برایت قصه ای زیبا بگویم
گوش کن زیبای نازم آمدم لالا بگویم...
جای لاله جای شب بو
دشت گل اوردم امشب
لالالالا دشت مریم
لالالالا دشت نرگس ...
قصه عیسای مریم
قصه مهدی نرگس
قصه نور و امید و قصه عشق و محبت
نرجسی از نسل مریم
مهدی از نسل محمد...
آمدم امشب برایت قصه ماندن بگویم:
پرچم باقی بماندن دست مهدی محمد...
کودکم
ماهم
امیدم
آمدم امشب تو را من
آشنا سازم به نابی
دامنت را پر بسازم از گل عشق الهی
مژده دارم من برایت
مردی می اید ز باران
نور می پاشد به دوران
مردی از دامان زهره
مردی ازنسل محمد
دیده بر هم کن امیدم
میسپارم بودنت را دست مولایم عزیزم
در کلاس و مکتب او نو نهالیت ببینم
در رکاب حضرت او سر فرازیت ببینم
...لالالالالاگل مریم
لالالالاگل نرگس
عشق دوران کی می ایی؟ لالالالا گل شب بو...
|
|
00:21 | سارا | نظرات [1]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
من چه دلتنگ تو ام
|
|
دستانم...
وتمام هستم
همه دل تنگ ثنای تو شده
من مگر اشرف خلق تو نبودم ربا
ومکانم فردوس
من چه کردم با خود؟
دستهای خود را سوی تو اوردم
امدم بهر گدایی امشب
از سر امشب من را
ادمی کن که دوباره بشود کل ملک
سجده کردن بر وی را
فخر خود پندارند
من میان همهگان دل به تو دارم وبس...یاریم کن یا رب...
|
|
01:29 | سارا | نظرات [2]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
کاشف شده ام
|
|
من کشف کردم :
ادمها دیگر نمی توانند دوست داشتن ودوست داشتنی بودن را راحت هضم کنند.
من کشف کردم:
سهمیه بندی بنزین ثابت کرد روز ها ست مادیات مع نویات را سهمیه بندی کرده است.
من کشف کردم:
همه چیز به همه چیز ربط دارد -مثلا توقع محبت داشتن وغر زدن به خاطر مشکلات منزل.
من کشف کردم:
ما ادمها میتوانیم هرگز خودمان نباشیم و با این بی خودی بمیریم...
و.....من.....کشف کردم:
که من خراب کردم تمام رویاهای شیرین خوب بزرگ شدنم را در کوچه پس کوچه های شرایط بزرگ شدن.....
ای بالا بالا گم شده ام...
|
|
00:29 | سارا | نظرات [3]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
باغ گیلاس
|
|
دیشب دوباره خواب دیدم
تصویری از یک باغ گیلاس
تو بودی و دشتی اقاقی
شب بو و مریم
عطر گل یاس
تو در لباسی از جنس مهتاب
من
مست دیدار تو بودم
لبخند خورشید بر چهره ات بود...
اما دوباره
چشم و نگاهت جای دگر بود تو در مسیر و
من در کناری
در اوج حسرت
ارامش تو میهمان میکرد بغض گلو را
بر سینه من
بار سفر را بسته بودی
در دستهایت گویی سبد بود
با رنگی از نور
پرسیدم از تو سوی کجایی؟
با خنده بر لب
رفتی و حتا
دیگر ندادی بر من جوابی...
|
|
01:43 | سارا | نظرات [0]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
|
|
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...
شهادت بانوی صبر و عشق تسلیت باد.
|
|
12:01 | سارا | نظرات [0]
| نسخه قابل چاپ
|
|
|
گم شده ام
|
|
مینویسم: مهتاب
در شبی که ابریست
مینویسم :باران
در زمینی تشنه...
بوی غربت می آید
بوی تنهایی ماه
بوی بی بستری باران است...
مینویسم :تنها
...پی او میگردم
اسمان گر ابریست ماه پشت ابر است
پی او میگردم....
پی او میگردم
یاد سهراب به خیر
((و خدایی که در این نزدیکی است
لای ان شب بو ها
پشت ان سرو بلند....))
من چرا گم شده ام؟
پی او می گردم...
|
|
00:41 | سارا | نظرات [5]
| نسخه قابل چاپ
|
|